تبليغاتX
.:.WWW.AAHONLINE.IR.:.

.:.WWW.AAHONLINE.IR.:.

"ما وارث کوروش, فرزند جمشیدیم ××× پیروز بی برده, بت نپرستیدیم"

خیام

تا کی غم این خورم که دارم یا نه  

                                     این عمر به خوش دلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلومم نیست

                                   این دم که فرو برم بر آرم یا نه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 19:20  توسط علی  | 

در حیرتم....

در حیرتم از مرام این مردم پست          

                                         این طایفه زنده کش مرده پرست            

تا هست به ذلت بکشندش به جفا              

                                   تا مرد به عزت ببرندش سر دست                     

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 19:6  توسط علی  | 

تنهایی تو میبد

سلام...

منو علی صدا می کنن.الان میبدم و هومن ۳ روزه که رفته تهران.پس فردا هم بر میگرده.منم فرداش میرم.من مجبور شدم بخاطر یه درس ۱ واحدی و لج بازی و بی برنامگی استادها اینجا بمونم و هومن تنهایی بره تهران.خیلی حالم گرفته شد.منم بعد از ظهر ها میرم مغازه ی علی آقا بستنی می خورم.یکم خرید میی کنم و بر میگردم خونه.دانشجو های وروودی جدید رو تو خیابون می بینم یاد خودم میوفتم....۲ سال پیش.....چقدر زود گذشت.فعلا تا بعد.....یا حق...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 18:57  توسط علی  | 

قانون جزوه !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 10:48  توسط ANGEREMINOO  | 

پسر پلی استیشن 2 چه حالی میده !!!

اونطور که قبلا پیش بینی کرده بودم دیروز صبح ساعت ۱ ظهر از خواب پا شدیم.  (بعد میگن چرا مملکت پیشرفت نمی کنه؟؟؟  خوب همین چیزاست دیگه!!!) ناهار رو بازم ساعت ۴ خوردیم.بعدش با علی شروع کردیم فیلم اشکان رو بسازیم.فیلم خیلی خوبی شد.از همینجا این فیلم رو تقدیم می کنم به اشکان جون و بعدا حتما برای دانلود تو وب سایت آه آنلاین میزارمش.غروب هم با علی پلی استیشن بازی کردیم.خیلی بازی GTA حال داد.هی می رفتیم بالای برج EMPIER STATE و بعدش هم با چتر و موتور و دوچرخه می پریدیم پایین. کلی خندیدیم.شب هم بیرون نرفتیم.مثلا می خواستیم زود بخوابیم که صبح زود علی بره دانشگاه.علی که ۱ شب به زور خوابید و من هم با این که می خواستم ۱ بخوابم تا ساعت ۴ صبح خوابم نمی برد.صبح ساعت ۱۰ پاشدیم رفتیم دانشگاه یه سر زدیم.علی که کلاس داشت رفت که به کلاسش برسه و منم چون کلاس نداشتم رفتم سایت دانشگاه که به اینترنتم برسم.ساعت ۵/۱۲ هم اومدیم خونه که ناهار بخوریم.ناهار پولو بود با خورشت قیمه (البته با تشکر از شرکت سیبون).ناهار رو که خوردیم و شروع کردیم بازم طراحی برای وب سایت.الان هم علی داره پلی استیشن بازی می کنه.بعدش می خواهیم شام بریم بیرون تو رستوران هتل ناصر بخوریم.کلا داره بهمون خوش می گذره.سه شنبه هم که قراره بریم تهران...فعلا بای تا بعدا...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 19:30  توسط ANGEREMINOO  | 

سلام :

این اولین پست این وبلاگ هستش.تو این وبلاگ من و علی سعی می کنیم خاطرات روزانه خودمون رو از یک سرزمین کویری به نام میبد بنویسیم.البته از مطالب دیگر هم خواهیم نوشت...شاید روزی با خواندن دوباره اینها خاطرات خوش گذشته زنده شود.

 

الان که ساعت ۵/۲ هستش من دارم تو اینترنت می چرخم و علی هم داره پلی استیشن ۲ بازی می کنه.امروز(البته منظورم ۱۳ مهر هستش) صبح زود کله سحر ساعت ۱۲ از خواب پا شدیم.  قرار بود علی ناهار خورشت فسنجون درست کنه که درست کرد و انصافا هم خوشمزه بود.اما ناهار رو ما ساعت ۵/۴ خوردیم.بعد از ناهار با علی نشستیم سر طراحی لوگو برای خودمون و وب سایتی که قرار است راه اندازی شود ودر آن وب سایت از خاطرات قبل تر و زمانی که اشکان (FLIGHT) نیز با ما بود مطالبی می گزاریم.تا ساعت ۹ شب مشغول بودیم که بعدش رفتیم بیرون بستنی خوردیم و شام رو هم از ساندویچ های میبد نوش جان کردیم.حدود ۵/۱۰ شب اومدیم خونه و این وبلاگ رو با علی راه اندازی کردیم.قرار بود مثلا امشب زود بخوابیم که صبح زود بیدار بشیم.اما با این وضعیت فکر نکنم از ۴ زودتر خوابمون ببره که بازم باید صبح کله سحر بیدار بشیم .فعلا تا فردا (ببخشید منظورم امروز بود).......

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 2:46  توسط ANGEREMINOO  |