خیام
این عمر به خوش دلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده که معلومم نیست
این دم که فرو برم بر آرم یا نه
"ما وارث کوروش, فرزند جمشیدیم ××× پیروز بی برده, بت نپرستیدیم"
این عمر به خوش دلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده که معلومم نیست
این دم که فرو برم بر آرم یا نه
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر دست
منو علی صدا می کنن.الان میبدم و هومن ۳ روزه که رفته تهران.پس فردا هم بر میگرده.منم فرداش میرم.من مجبور شدم بخاطر یه درس ۱ واحدی و لج بازی و بی برنامگی استادها اینجا بمونم و هومن تنهایی بره تهران.خیلی حالم گرفته شد.منم بعد از ظهر ها میرم مغازه ی علی آقا بستنی می خورم.یکم خرید میی کنم و بر میگردم خونه.دانشجو های وروودی جدید رو تو خیابون می بینم یاد خودم میوفتم....۲ سال پیش.....چقدر زود گذشت.فعلا تا بعد.....یا حق...
الان که ساعت ۵/۲ هستش من دارم تو اینترنت می چرخم و علی هم داره پلی استیشن ۲ بازی می کنه.امروز(البته منظورم ۱۳ مهر هستش) صبح زود کله سحر ساعت ۱۲ از خواب پا شدیم.
قرار بود علی ناهار خورشت فسنجون درست کنه که درست کرد و انصافا هم خوشمزه بود.اما ناهار رو ما ساعت ۵/۴ خوردیم.بعد از ناهار با علی نشستیم سر طراحی لوگو برای خودمون و وب سایتی که قرار است راه اندازی شود ودر آن وب سایت از خاطرات قبل تر و زمانی که اشکان (FLIGHT) نیز با ما بود مطالبی می گزاریم.تا ساعت ۹ شب مشغول بودیم که بعدش رفتیم بیرون بستنی خوردیم و شام رو هم از ساندویچ های میبد نوش جان کردیم.حدود ۵/۱۰ شب اومدیم خونه و این وبلاگ رو با علی راه اندازی کردیم.قرار بود مثلا امشب زود بخوابیم که صبح زود بیدار بشیم.اما با این وضعیت فکر نکنم از ۴ زودتر خوابمون ببره که بازم باید صبح کله سحر بیدار بشیم .فعلا تا فردا (ببخشید منظورم امروز بود).......![]()