تبليغاتX
.:.WWW.AAHONLINE.IR.:.

.:.WWW.AAHONLINE.IR.:.

"ما وارث کوروش, فرزند جمشیدیم ××× پیروز بی برده, بت نپرستیدیم"

تعطیل است !!!

این وبلاگ به علت نامردی بعضی از دوستان تعطیل شد !!!

 

این وبلاگ به علت نامردی بعضی از دوستان تعطیل شد !!!

 

این وبلاگ به علت نامردی بعضی از دوستان تعطیل شد !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 1:16  توسط ANGEREMINOO  | 

علی هم رفت !!!

نه !!!

مثل اینکه ما از اولش هم شانس نداشتیم.دلمون خوش بود که علی برمیگرده و ....... !!!

اما این دلخوشی بیشتر از ۳ یا ۴ ماه طول نکشید.

باز هم ما موندیم و میبدی های مزخرف ............... !!!

علی جون با تمام عشق و علاقه ای که به تو دارم این شعر را بهت تقدیم میکنم.

 

به قول معین :

همه رفتند کسی دور و برم نیست

چنین بی کس شدن در باورم نیست

اگر این آخر و این عاقبت بود

بجز افسوس هوایی در سرم نیست

...........................................

خیال کردم که این گوشه کنارا

یکی داره هوای کار ما را

یکی غمگین این میون دلسوز ما هست

نداره آرزوی آزار ما را

..........................................

عجب بالا و پایین داره دنیا

عجب این روزگار دلسرده با ما

یه روز دور و برم صد تا رفیق بود

منو امروز ببین تنهای تنهام !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 16:55  توسط ANGEREMINOO  | 

سخنی از طرف شیطان !!!

                             ..........  اینک محرم ........

                .......  گذری بر مراسم عزاداری ........

اینک مدتهاست در دنیای شما  آدمیان به سر میبرم  ....

 این روزها همه شهر هایتان سیاه پوش شده......

گویی اتفاق بزرگی در حال افتادن است....

نیک که مینگری مردان و زنان سیاه پوشی را میبینی که .......

برای دلتنگیهای خودشان و دنیای امروزشان عزاداری میکنند........

 دیروز در تاریکی شب در خیابا نهای شهرتان قدم میزدم ......

گذارم بر مکانی افتاد که عده ای از آدمیان در آن جمع شده بودنند ........

من نیز مشتاق شدم به میان آنها بروم تا بدانم دلیل جمع شدنشان چیست ......

مرد مسنی را دیدم که تسبیح بزرگی در دستانش میچرخاند ......

و هرز گاهی چیزی زیر لب تکرار میکرد......

 و من شنیدم که مکرر میگفت بر شیطان لعنت.............

نگاهش کردم و او هم نگاه در نگاه من انداخت ...........

پسر جوانی را دیدم که به سویش آمد و گفت :حاجی با بچه های که از گوشه و کنار جمع کردم......

 اعضای هیئتمان امسال ۲۰۰ نفر میشه روی هئیت فلانی........را کم میکنیم

ما باید امسال حرف اول رو بزنیم .......

انگار که دنیا را برایش داده بودنند......

 لبخندی پیروز مندانه زد.........

و گفت نشانشان میدم هئیت داری یعنی چه........؟

دیگه هر بچه ای نتونه به من ادعای هئیت داری بکنه.....و.....

در حالی که زیر لب میگفت بر شیطان لعنت....

 نگاهش باز به من افتاد.....

لبخندی برایش زدم.....

و در حالی که از درون هیئت کسی برای سلامتیش و سفره داریش.......

صلوات میفرستاد .....

رفت برای خواندن نماز اول وقت.........

 

              ........چه  دنیای جالبی دارید شما آدمیان.......

                                         شیطان

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 15:24  توسط ANGEREMINOO  | 

خطای دید !!!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 11:57  توسط ANGEREMINOO  | 

هویت ( آهنگی از علیرضا عصار در آلبوم جدیدش "نهان مکن" )

در جهان فرمان کوروش اولین منشور بود

سر به تعظیمش سراسر بابل و آشور بود

سینه اسپارت را تا قلب یونان چاک کرد

پشت بخت النصر را سائیده و بر خاک کرد

ما از اسلاف همان خونیم از آن ریشه ایم

پاسدار نام پاک پارس تا همیشه ایم

(شاهکار بینش پژوه)

********************

وقتی که ایران هست خلیج یعنی فارس

تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس

جز این اگر باشد خلیج آبی نیست

بی سایه ایران غیر از سرابی نیست

تا میهن کاوه , تابوت ضحاک است

این سرزمین از هر اهریمنی پاک است

صد ها هزار آرش جان در کمان دارند

تیری اگر کاریست این عاشقان دارند

وقتی هویت را در نام می جوید

هر بی نشان ناچار صد یاوه می گوید

چیزی که در صلح است از جنگ می خواهد

قدرت اصالت نیست فرهنگ می خواهد

ما وارث کوروش فرزند جمشیدیم

پیروز بی برده , بت نپرستیدیم

ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم

ما در شب تاریخ تا صبح بیداریم

(افشین یداللهی)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 22:55  توسط ANGEREMINOO  | 

ز شیر شتر خوردن سوسمار .....

ز شیر شتر خوردن سوسمار

 

عرب را بدانجا رسانید کار

 

که تاج و تخت کیانی کند آرزو

 

تفو بر تو ای چرخ روزگار

 

بی حرمتی قطری‌ها در شب پيروزی رضازاده ......

مراسم گشایش بازی های آسیایی دوحه 2006 که سراسر الهام گرفته از اسطوره های فرهنگی سراسر جهان مانند اودیسه هومر از فرهنگ یونان و سیمرغ از فرهنگ ایران بود با معرفی ابوریحان بیرونی با عنوان «البیرونی» و عرب دانستن ابن سینا به اوج رسید و پس از آن مشخص شد بازهم نام جعلي خلیج عربی به جای خلیج فارس استفاده شده است، اما حالا کار به جایی رسیده که در مراسم اهدای مدال حسین رضازاده بزرگترین توهین به ملت ایران اتفاق می افتد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب ورزشی»، در مراسم اهدای مدال های وزن 105+ وزنه برداری بازی های آسیایی دوحه، گوینده زن عرب، از جمله «الجمهوریه العربیه الایرانیه» به جای «جمهوری اسلامی ایران» برای معرفی کشورمان استفاده می کند.

این حرکت غیر دیپلماتیک و توهین آمیز در شرایطی است که به دلایل نامشخصی از ابتدای بازی های آسیایی دوحه تا حال، مقامات سیاسی و ورزشی کشورمان در مورد اتفاقات رخ داده سکوت اختیار کرده اند و حتی در این مورد که حدود 60 ساعت از آن می گذرد، حتی یک اعتراض خشک و خالی هم به قطری ها نشده است.

وقاحت این حرکت زمانی بیشتر آشکار می شود، که گوینده عنوانی را برای کشورمان استفاده می کند که پیش از این برای دولت های عربی با گرایش شرقی و دارای حکومت های چپ مانند مصر، یمن، سوریه، اردن و لیبی به کار برده می شد.

غرق شدن کاروان مدیران آرزو به دل مدال طلا در دوحه به حدی بود که حتی توجهی به صدای گوینده و کلام او نکردند، تا در برابر میلیون ها بیننده تلویزیونی آشکارترین توهین سیاسی به ایرانیان صورت بگیرد.

«بازتاب ورزشی» هفته گذشته پس از برگزاری مراسم گشایش بازی های آسیایی از عملکرد قطری ها در مصادره فرهنگی مشاهیر کشورمان انتقاد کرده بود، ولی به رغم واکنش جالب توجه مردم و رسانه ها هنوز هیچ واکنشی از سوی مسئولین کمیته ملی المپیک و حتی مسئولین سازمان تربیت بدنی نشان داده نشده است.

متاسفانه این کوتاه آمدن ها و بی تفاوتی به آبرو و شخصیت ملی کشورمان راه عبور هر راهزن و دشمن فرهنگ و گذشته پرافتخار کشورمان را پدید آورده و هزینه ها و لطمه های فراوانی برای هویت ملی ما خواهد داشت.

نکته جالب در این مورد زمانی بود که گوینده انگلیسی زبان به درستی عنوان جمهوری اسلامی ایران را بیان کرد ولی پیش از او گوینده عرب از عنوان دروغین و غیرواقعی برشمرده استفاده کرد.

به جاست مسئولین ورزش کشورمان که مدعی مبارزه با فساد و تحول در سازمان ورزش هستند و مسئولین کمیته ملی المپیک که برای گرفتن بودجه و موفقیت در دوحه چندین هزار مصاحبه و وعده دادند، حداقل در کنار شکست های مختلف ورزشی و حسرت به دل ماندن برای یک مدال طلا تا قبل از رشادت رضازاده، نگاهی به اطراف خود انداخته و بیشتر به وضعیت فرهنگی این بازی ها و شیطنت های ورزشی داشته باشند، تا از کنار این رویداد ورزشی بازی های سیاسی دست چندم این کشور حاشیه خلیج فارس، هویت ملی و حیثیت کشورمان را مورد تاراج و حمله قرار ندهد.

این توهین به تمدن چند هزار ساله از سوی کشوری که سابقه تاسیس آن هنوز به 50 نمی رسد و اصلیت آنها از قومی در عربستان است که کمتر از 300 سال پیش با کوچ به منطقه کنونی قطر با برخورد به آبهاي نیلگون خلیج فارس برای همیشه در این منطقه باقی ماندند، تنها به خاطر بی تفاوتی و عملکرد ضعیف بخش های فرهنگی سازمان تربیت بدنی و به خصوص معاونت فرهنگی کمیته ملی المپیک و بخش فرهنگی ستاد بازی های دوحه است.

به یاد داشته باشید، طاق بستان در استان کرمانشاه و نزدیک شهرستان کرمانشاه است، چون بعید نیست چندی دیگر قطری ها بگویند این آثار تاریخی قبلا در قطر بوده و با کامیون به ایران آمده است!البته جای شگفتی دارد که تنی چند از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و مقامات دیگر نیز در دوحه حضور دارند، ولی کوچکترین اعتراضی به این موضوع نشده است.

ای کاش برای دفاع از هویت ملی و حفظ ارزش خون و رشادت میلیون ها ایرانی از قرون گذشته تا عصر حاضر در راه زنده ماندن نام ایران و ایرانی به جای دادن هدر دادن بودجه میلیاردی برای این بازی ها، به اندازه هزینه گزافی که خرج رشته کبدی کردیم، آن را صرف دفاع از هویت ملی و ارزش های دینی خودمان کرده بودیم تا کسی این چنین جرات توهین به مردم و فرهنگ ایران را نداشته باشد.

در این حال امارات هم تیمی را با عنوان Arabian Gulf راهی مسابقه های بين المللي راگبی کرده و هر روز بازی های این تیم را پخش زنده می کند. به نظر می رسد کار از تحریف نام «خلیج فارس» گذشته و به تازگی نمونه های جدیدی از ضدیت و دشمنی با فرهنگ ایرانی در منطقه خلیج فارس به راه افتاده است.


براي شنيدن صداي گوينده ورزشگاه كليك كنيد.

توضيح: براي شنيدن اين فايل از برنامه Real Player استفاده كنيد.

 

نقل از سایت  بازتاب 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 9:58  توسط ANGEREMINOO  | 

دیگه چه خبر ؟!؟

بعد چند روز بالاخره اومدم خاطره بنویسم.دو هفته پیش که من و علی ۱۰ روز بود تهران بودیم.تو هفته گذشته هم اتفاق خاصی نبود.فقط سامان (دوست من) از چهارشنبه اومد خونمون تا دیشب بودش.تو اون مدت هم شام به مدت سه شب می رفتیم شاه عباسی....ما تو کل این دو سال شاید سه بار نرفتیم شاه عباسی....

امروز هم علی اولین کار ترجمه خودش رو گرفته و الان داره ترجمه میکنه.منم دوباره سه شنبه دارم میرم تهران تا شنبه هفته بعد.تو هفته گذشته هم رویای من به حقیقت پیوست.

فعلا بای تا بعد.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 21:48  توسط ANGEREMINOO  | 

علی رفت ... من هم میرم ...

علی امروز رفت تهران.البته الان تو اتوبوسه و صبح میرسه.من هم فردا بعد از ظهر میرم.

تو این چند روز خبر خاصی نبود جز اینکه بنده با خوردن ناهار دانشگاه که قاطی پلو بود (قاطی پلو یه غذایی هست که هم استامبولی و هم لوبیا پلو هستش و تازه توش هویج هم میریزن) حالم بهم خورد.یه دو سه روزی حالم بد بود.تو این چند روز هم مرتبا میرفتیم پیش علی آقا.دو شب پیش هم رفتیم شاه عباسی شام خوردیم.میبدی ها زده بودن لاستیک های ماشین های تو پارکینگ رو با چاقو سوراخ کردن.کلی دعوا دیدیم.علی آقا هم که مرتبا با اداره امر به معروف و نهی از منکر میبد سر دخترا دعوا داره.میبدی ها زورشون به دخترا نمی رسه میان دق و دلی شون رو سر علی آقا خالی میکنن.

در ضمن هفته دیگه رو من و علی تهرانیم و کلا بیخیال کلاسیم.به این میگن دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 21:52  توسط ANGEREMINOO  | 

اندیشه های یک مغز بزرگ (1)

یک کودک وقتی به مدرسه می رود می آموزد که یکی از موارد لازم برای حیات آتش هوا یا همان اکسیژن می باشد و در هر جا که فضا محدود و اکسیژن کم باشد اگر آتشی روشن کنیم باعث تبدیل اکسیژن به دی اکسید کربن می شود و چون این گاز برای ادامه حیات آتش مناسب نیست در نتیجه آتش سریعا خاموش می شود.

حال یکی از نکاتی که انسان تا کنون به راز آن پی نبرده است این است که چگونه آتش درون زمین پس از میلیون ها سال همچنان روشن است؟؟؟اگر هم در درون کره زمین اکسیژنی وجود داشت تا کنون توسط این آتشی که در درون زمین هست و همه چیز را مبدل به مایع و حتی بخار می کند در این مدت از بین رفته بود.

شاید بگویید که درون زمین از طریق کوههای آتشفشان اکسیژن دریافت می کند.اما این نظریه درست نمی باشد.زیرا در زمانی که کوههای آتشفشان فوران می کنند هوا به هیچ وجه نمی تواند به داخل زمین نفوذ کند و پس از فوران هم به علت ریزش دهانه کوه راه ورودی هوا بسته می شود.در ضمن اگر هم این نظر درست باشد با توجه به عظمت کره زمین این چند روزنه ای که به داخل زمین راه دارند هیچ چیزی به حساب نمی آیند.

آری این هم یکی دیگر از رازهای کره خاکی ما می باشد که انسان نتوانسته به آن پاسخی بدهد؟؟؟

(موریس مترلینگ)

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 15:34  توسط ANGEREMINOO  | 

نان به نرخ روز خورد !!!

کهنه رندی بود نام نامی اش باباکرم

گه فروتن بود و گه انبانه فیس و ورم

دوخت هر دم کیسه و اندوخت دینار و درم

زیست عمری کامیاب و مالدار و محترم

چون ز عهد کودکی تا آخرین ساعت که مرد

نان به نرخ روز خورد!

 

در جوانی مدتی لباده و دستار داشت

بعد تا چندی کروات و کت و شلوار داشت

او که در اصلاح روی و موی خود اصرار داشت

دیدمش روزی که از اصلاح صورت عار داشت

گها موی بر رخ نهاد و گاه موی از رخ سترد

نان به نرخ روز خورد!

 

آن که در مجلس به پهلوی مدرس می نشست

ناگهان از او برید و با رضاخان داد دست

چون رضاخان جیم شد خود را به حزب توده بست

چون ورق  برگشت و حزب توده هم شد ورشکست

رفت و بر درگاه فرزند رضاخان سر سپرد

نان به نرخ روز خورد!

 

در بر اهل  وفا رنگ وفا کیشان گرفت

بدر بساط میگساران ساغر از ایشان گرفت

چون به درویشان رسید آیین درویشان گرفت

گرگ با نیرنگ جامه در جامه میشان گرفت

بر گلوی گوسفندان زبون دندان فشرد

نان به نرخ روز خورد!

 

گشت در هر راه نان و آب داری رهنورد

یافت هر دم صورتی دیگر چون تاس تخته نرد

گاه نر شد , گاه ماده , گاه گاه زن شد , گاه مرد

چون به دینداران رسید از باده خواری توبه کرد

چون به می خواران رسید آن توبه را از یاد برد

نان به نرخ روز خورد!

 

در بر بوداییان , آیین بودا را ستود

در بر زرتشتیان , زند و اوستا را ستود

چون مسیحی دید , انجیل مسیحا را ستود

چون کلیمی یافت , ده فرمان موسی را ستود

چون مسلمان دید , خود را از مسلمانان شمرد

نان به نرخ روز خورد!

 

مومنان او را یکی از مومنین پنداشتند

صالحان او را نکوکار و امین پنداشتند

دزدها او را به دزدی بی قرین پنداشتند

ار چه در جمعی چنان , جمعی چنین پنداشتند؟

چون که هم در زهد شهرت داشت , هم در دستبرد

نان به نرخ روز خورد!

 

شاعر  : ابوالقاسم حالت

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 17:49  توسط ANGEREMINOO  | 

شیوه ارائه مطالب !!!

۳ شب پیش رفتیم خونه فرهاد.بیچاره شام زیاد داشت رفتیم کمکش که تنها نباشه.تو این دو روز هم خونه بودیم.دیروز رفتیم پول علی آقا رو که بابت تلویزیون چک داده بود را پس دادیم.

تو دانشگاه هم که علی اعصابش سر استاد درس تنظیم خانواده خورد شد.چون کلاسش رو می خواست یکشنبه با من بیاد اما امامی گفت که باید سر کلاس خودش بیاد.غذا هم که از این هفته هر روز (البته غیر از جمعه ها) دانشگاه می خوریم.امروز هم من کلاس معادلات رو رفتم اما کلاس اسمبلی که ساعت یک بود تشکیل نمی شد.به همین خاطر رفتم سر کلاس شیوه ارائه مطالب علی که علی باید کنفرانس درباره برنامه ماکرومدیا دریم ویور می داد.کلی سر کلاسش خندیدم.علی سوتی های باحالی می داد.اما ماشالاه هزار ماشالاه اینقدر اطلاعات بچه ها زیاد بود که هیچکی متوجه سوتی های علی نشد.از علی هنگام کنفرانس دادنش یه فیلم ۱۵ دقیقه ای گرفتم.درضمن علی کلی هم برای وب سایت خودمون تبلیغ کرد و فقط مونده بود که اسم وب سایت رو بده که کاملا آبرومون و مخصوصا آبروی اشکان توی دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد ببره.الان هم من اومدم خونه و علی سر کلاسه.کلا روز خوبی بود امروز.

منم هفته دیگه سه شنبه دارم میرم تهران و بعدش که بیام میبد علی می خواد بره (البته خدا را چه دیدی !!! یه وقت دیدی منم موندم تهران تا با علی برگردم.)

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 15:22  توسط ANGEREMINOO  | 

عید فطر آمد و تو میبد همه مردن !!!

دیروز عید فطر بود.اما چون جمعه نزدیک هستش این دو روز هم اعلام کردن که تعطیله و مردم برن به خوشی هاشون برسن.اما تو شهر میبد (ببخشید منظورم دهات میبد هستش چون بیشتر به دهات شبیه هستش تا شهر) همه مردن ؟!؟!؟!

من و علی جمعه شب از تهران اومدیم میبد.من که حدود ۱۰ روزی تهران بودم و علی هم ۴ روزی بود که از میبد اومده بود.خلاصه علی که شنبه کلاس داشت رفتش دانشگاه اما کلاسش تشکیل نشد.یکشنبه هم که صبح فقط کلاس گسسته تشکیل شد و بعد از ظهر کلاس های عمومی این هفته تعطیل بودن.دوشنبه من معادلات داشتم که تشکیل شد ولی کلاس بعد از ظهر که زبان ماشین بود تشکیل نشد.علی هم از کلاس هایی که داشت شیوه ای که باید کنفرانس می داد تشکیل نشد.

از سه شنبه هم که در تعطیلات به سر می بریم.دوشنبه شب رفتیم تلویزیون رو عوض کردیم که بازی ها رو رنگی ببینیم.تو این دو روز هم می خواستیم شب حداکثر تا ساعت ۲ بیدار باشیم که صبح بلند بشیم درس بخونیم اما زود تر از ۴ نخوابیدیم.صبح هم که باز کله سحر از ۱۲ ظهر بیدار می شدیم و ناهار رو ساعت ۵ می خوریم. (کلا ساعت فعالیتمون ۵ ساعتی با بقیه فرغ داره).

منم که بازی جدید از تهران گرفتم داریم فعلا بازی می کنیم.البته تنها کلید کردیم به NEED FOR SPEED MOST WANTED که علی جان بی خیال موضوع نمیشه.همش چشمش دنبال لامبورگینی هستش.

الان هم که باز تا جمعه یا شنبه بیکاریم و کاری نداریم جز بازی کردن.

به نظر شما ما مشکلی داریم که تو این تعطیلات موندیم اینجا ؟!؟!؟! نظرات خودتون رو برام ایمیل کنین.

فعلا بای.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 20:15  توسط ANGEREMINOO  | 

قانون جزوه !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 10:48  توسط ANGEREMINOO  | 

پسر پلی استیشن 2 چه حالی میده !!!

اونطور که قبلا پیش بینی کرده بودم دیروز صبح ساعت ۱ ظهر از خواب پا شدیم.  (بعد میگن چرا مملکت پیشرفت نمی کنه؟؟؟  خوب همین چیزاست دیگه!!!) ناهار رو بازم ساعت ۴ خوردیم.بعدش با علی شروع کردیم فیلم اشکان رو بسازیم.فیلم خیلی خوبی شد.از همینجا این فیلم رو تقدیم می کنم به اشکان جون و بعدا حتما برای دانلود تو وب سایت آه آنلاین میزارمش.غروب هم با علی پلی استیشن بازی کردیم.خیلی بازی GTA حال داد.هی می رفتیم بالای برج EMPIER STATE و بعدش هم با چتر و موتور و دوچرخه می پریدیم پایین. کلی خندیدیم.شب هم بیرون نرفتیم.مثلا می خواستیم زود بخوابیم که صبح زود علی بره دانشگاه.علی که ۱ شب به زور خوابید و من هم با این که می خواستم ۱ بخوابم تا ساعت ۴ صبح خوابم نمی برد.صبح ساعت ۱۰ پاشدیم رفتیم دانشگاه یه سر زدیم.علی که کلاس داشت رفت که به کلاسش برسه و منم چون کلاس نداشتم رفتم سایت دانشگاه که به اینترنتم برسم.ساعت ۵/۱۲ هم اومدیم خونه که ناهار بخوریم.ناهار پولو بود با خورشت قیمه (البته با تشکر از شرکت سیبون).ناهار رو که خوردیم و شروع کردیم بازم طراحی برای وب سایت.الان هم علی داره پلی استیشن بازی می کنه.بعدش می خواهیم شام بریم بیرون تو رستوران هتل ناصر بخوریم.کلا داره بهمون خوش می گذره.سه شنبه هم که قراره بریم تهران...فعلا بای تا بعدا...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 19:30  توسط ANGEREMINOO  | 

سلام :

این اولین پست این وبلاگ هستش.تو این وبلاگ من و علی سعی می کنیم خاطرات روزانه خودمون رو از یک سرزمین کویری به نام میبد بنویسیم.البته از مطالب دیگر هم خواهیم نوشت...شاید روزی با خواندن دوباره اینها خاطرات خوش گذشته زنده شود.

 

الان که ساعت ۵/۲ هستش من دارم تو اینترنت می چرخم و علی هم داره پلی استیشن ۲ بازی می کنه.امروز(البته منظورم ۱۳ مهر هستش) صبح زود کله سحر ساعت ۱۲ از خواب پا شدیم.  قرار بود علی ناهار خورشت فسنجون درست کنه که درست کرد و انصافا هم خوشمزه بود.اما ناهار رو ما ساعت ۵/۴ خوردیم.بعد از ناهار با علی نشستیم سر طراحی لوگو برای خودمون و وب سایتی که قرار است راه اندازی شود ودر آن وب سایت از خاطرات قبل تر و زمانی که اشکان (FLIGHT) نیز با ما بود مطالبی می گزاریم.تا ساعت ۹ شب مشغول بودیم که بعدش رفتیم بیرون بستنی خوردیم و شام رو هم از ساندویچ های میبد نوش جان کردیم.حدود ۵/۱۰ شب اومدیم خونه و این وبلاگ رو با علی راه اندازی کردیم.قرار بود مثلا امشب زود بخوابیم که صبح زود بیدار بشیم.اما با این وضعیت فکر نکنم از ۴ زودتر خوابمون ببره که بازم باید صبح کله سحر بیدار بشیم .فعلا تا فردا (ببخشید منظورم امروز بود).......

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 2:46  توسط ANGEREMINOO  |