تعطیل است !!!
این وبلاگ به علت نامردی بعضی از دوستان تعطیل شد !!!
این وبلاگ به علت نامردی بعضی از دوستان تعطیل شد !!!
این وبلاگ به علت نامردی بعضی از دوستان تعطیل شد !!!
"ما وارث کوروش, فرزند جمشیدیم ××× پیروز بی برده, بت نپرستیدیم"
این وبلاگ به علت نامردی بعضی از دوستان تعطیل شد !!!
این وبلاگ به علت نامردی بعضی از دوستان تعطیل شد !!!
این وبلاگ به علت نامردی بعضی از دوستان تعطیل شد !!!
امروز هم علی اولین کار ترجمه خودش رو گرفته و الان داره ترجمه میکنه.منم دوباره سه شنبه دارم میرم تهران تا شنبه هفته بعد.تو هفته گذشته هم رویای من به حقیقت پیوست.![]()
![]()
![]()
فعلا بای تا بعد.![]()
تو این چند روز خبر خاصی نبود جز اینکه بنده با خوردن ناهار دانشگاه که قاطی پلو بود (قاطی پلو یه غذایی هست که هم استامبولی و هم لوبیا پلو هستش و تازه توش هویج هم میریزن)![]()
حالم بهم خورد.یه دو سه روزی حالم بد بود.
تو این چند روز هم مرتبا میرفتیم پیش علی آقا.دو شب پیش هم رفتیم شاه عباسی شام خوردیم.میبدی ها زده بودن لاستیک های ماشین های تو پارکینگ رو با چاقو سوراخ کردن.کلی دعوا دیدیم.علی آقا هم که مرتبا با اداره امر به معروف و نهی از منکر میبد سر دخترا دعوا داره.میبدی ها زورشون به دخترا نمی رسه میان دق و دلی شون رو سر علی آقا خالی میکنن.
در ضمن هفته دیگه رو من و علی تهرانیم و کلا بیخیال کلاسیم.به این میگن دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد ...![]()
![]()
۳ شب پیش رفتیم خونه فرهاد.بیچاره شام زیاد داشت رفتیم کمکش که تنها نباشه.
تو این دو روز هم خونه بودیم.دیروز رفتیم پول علی آقا رو که بابت تلویزیون چک داده بود را پس دادیم.
تو دانشگاه هم که علی اعصابش سر استاد درس تنظیم خانواده خورد شد.چون کلاسش رو می خواست یکشنبه با من بیاد اما امامی گفت که باید سر کلاس خودش بیاد.غذا هم که از این هفته هر روز (البته غیر از جمعه ها) دانشگاه می خوریم.امروز هم من کلاس معادلات رو رفتم اما کلاس اسمبلی که ساعت یک بود تشکیل نمی شد.به همین خاطر رفتم سر کلاس شیوه ارائه مطالب علی که علی باید کنفرانس درباره برنامه ماکرومدیا دریم ویور می داد.کلی سر کلاسش خندیدم.علی سوتی های باحالی می داد.اما ماشالاه هزار ماشالاه اینقدر اطلاعات بچه ها زیاد بود که هیچکی متوجه سوتی های علی نشد.
از علی هنگام کنفرانس دادنش یه فیلم ۱۵ دقیقه ای گرفتم.درضمن علی کلی هم برای وب سایت خودمون تبلیغ کرد و فقط مونده بود که اسم وب سایت رو بده که کاملا آبرومون و مخصوصا آبروی اشکان توی دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد ببره.الان هم من اومدم خونه و علی سر کلاسه.کلا روز خوبی بود امروز.
منم هفته دیگه سه شنبه دارم میرم تهران و بعدش که بیام میبد علی می خواد بره (البته خدا را چه دیدی !!! یه وقت دیدی منم موندم تهران تا با علی برگردم.)![]()
![]()
من و علی جمعه شب از تهران اومدیم میبد.من که حدود ۱۰ روزی تهران بودم و علی هم ۴ روزی بود که از میبد اومده بود.خلاصه علی که شنبه کلاس داشت رفتش دانشگاه اما کلاسش تشکیل نشد.یکشنبه هم که صبح فقط کلاس گسسته تشکیل شد و بعد از ظهر کلاس های عمومی این هفته تعطیل بودن.دوشنبه من معادلات داشتم که تشکیل شد ولی کلاس بعد از ظهر که زبان ماشین بود تشکیل نشد.علی هم از کلاس هایی که داشت شیوه ای که باید کنفرانس می داد تشکیل نشد.
از سه شنبه هم که در تعطیلات به سر می بریم.دوشنبه شب رفتیم تلویزیون رو عوض کردیم که بازی ها رو رنگی ببینیم.تو این دو روز هم می خواستیم شب حداکثر تا ساعت ۲ بیدار باشیم که صبح بلند بشیم درس بخونیم اما زود تر از ۴ نخوابیدیم.صبح هم که باز کله سحر از ۱۲ ظهر بیدار می شدیم و ناهار رو ساعت ۵ می خوریم. (کلا ساعت فعالیتمون ۵ ساعتی با بقیه فرغ داره).![]()
منم که بازی جدید از تهران گرفتم داریم فعلا بازی می کنیم.البته تنها کلید کردیم به NEED FOR SPEED MOST WANTED که علی جان بی خیال موضوع نمیشه.همش چشمش دنبال لامبورگینی هستش.![]()
![]()
الان هم که باز تا جمعه یا شنبه بیکاریم و کاری نداریم جز بازی کردن.
به نظر شما ما مشکلی داریم که تو این تعطیلات موندیم اینجا ؟!؟!؟! نظرات خودتون رو برام ایمیل کنین.
فعلا بای.![]()
منو علی صدا می کنن.الان میبدم و هومن ۳ روزه که رفته تهران.پس فردا هم بر میگرده.منم فرداش میرم.من مجبور شدم بخاطر یه درس ۱ واحدی و لج بازی و بی برنامگی استادها اینجا بمونم و هومن تنهایی بره تهران.خیلی حالم گرفته شد.منم بعد از ظهر ها میرم مغازه ی علی آقا بستنی می خورم.یکم خرید میی کنم و بر میگردم خونه.دانشجو های وروودی جدید رو تو خیابون می بینم یاد خودم میوفتم....۲ سال پیش.....چقدر زود گذشت.فعلا تا بعد.....یا حق...
الان که ساعت ۵/۲ هستش من دارم تو اینترنت می چرخم و علی هم داره پلی استیشن ۲ بازی می کنه.امروز(البته منظورم ۱۳ مهر هستش) صبح زود کله سحر ساعت ۱۲ از خواب پا شدیم.
قرار بود علی ناهار خورشت فسنجون درست کنه که درست کرد و انصافا هم خوشمزه بود.اما ناهار رو ما ساعت ۵/۴ خوردیم.بعد از ناهار با علی نشستیم سر طراحی لوگو برای خودمون و وب سایتی که قرار است راه اندازی شود ودر آن وب سایت از خاطرات قبل تر و زمانی که اشکان (FLIGHT) نیز با ما بود مطالبی می گزاریم.تا ساعت ۹ شب مشغول بودیم که بعدش رفتیم بیرون بستنی خوردیم و شام رو هم از ساندویچ های میبد نوش جان کردیم.حدود ۵/۱۰ شب اومدیم خونه و این وبلاگ رو با علی راه اندازی کردیم.قرار بود مثلا امشب زود بخوابیم که صبح زود بیدار بشیم.اما با این وضعیت فکر نکنم از ۴ زودتر خوابمون ببره که بازم باید صبح کله سحر بیدار بشیم .فعلا تا فردا (ببخشید منظورم امروز بود).......![]()