تبليغاتX
.:.WWW.AAHONLINE.IR.:.

.:.WWW.AAHONLINE.IR.:.

"ما وارث کوروش, فرزند جمشیدیم ××× پیروز بی برده, بت نپرستیدیم"

تعطیل است !!!

این وبلاگ به علت نامردی بعضی از دوستان تعطیل شد !!!

 

این وبلاگ به علت نامردی بعضی از دوستان تعطیل شد !!!

 

این وبلاگ به علت نامردی بعضی از دوستان تعطیل شد !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 1:16  توسط ANGEREMINOO  | 

دیگه چه خبر ؟!؟

بعد چند روز بالاخره اومدم خاطره بنویسم.دو هفته پیش که من و علی ۱۰ روز بود تهران بودیم.تو هفته گذشته هم اتفاق خاصی نبود.فقط سامان (دوست من) از چهارشنبه اومد خونمون تا دیشب بودش.تو اون مدت هم شام به مدت سه شب می رفتیم شاه عباسی....ما تو کل این دو سال شاید سه بار نرفتیم شاه عباسی....

امروز هم علی اولین کار ترجمه خودش رو گرفته و الان داره ترجمه میکنه.منم دوباره سه شنبه دارم میرم تهران تا شنبه هفته بعد.تو هفته گذشته هم رویای من به حقیقت پیوست.

فعلا بای تا بعد.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 21:48  توسط ANGEREMINOO  | 

علی رفت ... من هم میرم ...

علی امروز رفت تهران.البته الان تو اتوبوسه و صبح میرسه.من هم فردا بعد از ظهر میرم.

تو این چند روز خبر خاصی نبود جز اینکه بنده با خوردن ناهار دانشگاه که قاطی پلو بود (قاطی پلو یه غذایی هست که هم استامبولی و هم لوبیا پلو هستش و تازه توش هویج هم میریزن) حالم بهم خورد.یه دو سه روزی حالم بد بود.تو این چند روز هم مرتبا میرفتیم پیش علی آقا.دو شب پیش هم رفتیم شاه عباسی شام خوردیم.میبدی ها زده بودن لاستیک های ماشین های تو پارکینگ رو با چاقو سوراخ کردن.کلی دعوا دیدیم.علی آقا هم که مرتبا با اداره امر به معروف و نهی از منکر میبد سر دخترا دعوا داره.میبدی ها زورشون به دخترا نمی رسه میان دق و دلی شون رو سر علی آقا خالی میکنن.

در ضمن هفته دیگه رو من و علی تهرانیم و کلا بیخیال کلاسیم.به این میگن دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 21:52  توسط ANGEREMINOO  | 

شیوه ارائه مطالب !!!

۳ شب پیش رفتیم خونه فرهاد.بیچاره شام زیاد داشت رفتیم کمکش که تنها نباشه.تو این دو روز هم خونه بودیم.دیروز رفتیم پول علی آقا رو که بابت تلویزیون چک داده بود را پس دادیم.

تو دانشگاه هم که علی اعصابش سر استاد درس تنظیم خانواده خورد شد.چون کلاسش رو می خواست یکشنبه با من بیاد اما امامی گفت که باید سر کلاس خودش بیاد.غذا هم که از این هفته هر روز (البته غیر از جمعه ها) دانشگاه می خوریم.امروز هم من کلاس معادلات رو رفتم اما کلاس اسمبلی که ساعت یک بود تشکیل نمی شد.به همین خاطر رفتم سر کلاس شیوه ارائه مطالب علی که علی باید کنفرانس درباره برنامه ماکرومدیا دریم ویور می داد.کلی سر کلاسش خندیدم.علی سوتی های باحالی می داد.اما ماشالاه هزار ماشالاه اینقدر اطلاعات بچه ها زیاد بود که هیچکی متوجه سوتی های علی نشد.از علی هنگام کنفرانس دادنش یه فیلم ۱۵ دقیقه ای گرفتم.درضمن علی کلی هم برای وب سایت خودمون تبلیغ کرد و فقط مونده بود که اسم وب سایت رو بده که کاملا آبرومون و مخصوصا آبروی اشکان توی دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد ببره.الان هم من اومدم خونه و علی سر کلاسه.کلا روز خوبی بود امروز.

منم هفته دیگه سه شنبه دارم میرم تهران و بعدش که بیام میبد علی می خواد بره (البته خدا را چه دیدی !!! یه وقت دیدی منم موندم تهران تا با علی برگردم.)

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 15:22  توسط ANGEREMINOO  | 

عید فطر آمد و تو میبد همه مردن !!!

دیروز عید فطر بود.اما چون جمعه نزدیک هستش این دو روز هم اعلام کردن که تعطیله و مردم برن به خوشی هاشون برسن.اما تو شهر میبد (ببخشید منظورم دهات میبد هستش چون بیشتر به دهات شبیه هستش تا شهر) همه مردن ؟!؟!؟!

من و علی جمعه شب از تهران اومدیم میبد.من که حدود ۱۰ روزی تهران بودم و علی هم ۴ روزی بود که از میبد اومده بود.خلاصه علی که شنبه کلاس داشت رفتش دانشگاه اما کلاسش تشکیل نشد.یکشنبه هم که صبح فقط کلاس گسسته تشکیل شد و بعد از ظهر کلاس های عمومی این هفته تعطیل بودن.دوشنبه من معادلات داشتم که تشکیل شد ولی کلاس بعد از ظهر که زبان ماشین بود تشکیل نشد.علی هم از کلاس هایی که داشت شیوه ای که باید کنفرانس می داد تشکیل نشد.

از سه شنبه هم که در تعطیلات به سر می بریم.دوشنبه شب رفتیم تلویزیون رو عوض کردیم که بازی ها رو رنگی ببینیم.تو این دو روز هم می خواستیم شب حداکثر تا ساعت ۲ بیدار باشیم که صبح بلند بشیم درس بخونیم اما زود تر از ۴ نخوابیدیم.صبح هم که باز کله سحر از ۱۲ ظهر بیدار می شدیم و ناهار رو ساعت ۵ می خوریم. (کلا ساعت فعالیتمون ۵ ساعتی با بقیه فرغ داره).

منم که بازی جدید از تهران گرفتم داریم فعلا بازی می کنیم.البته تنها کلید کردیم به NEED FOR SPEED MOST WANTED که علی جان بی خیال موضوع نمیشه.همش چشمش دنبال لامبورگینی هستش.

الان هم که باز تا جمعه یا شنبه بیکاریم و کاری نداریم جز بازی کردن.

به نظر شما ما مشکلی داریم که تو این تعطیلات موندیم اینجا ؟!؟!؟! نظرات خودتون رو برام ایمیل کنین.

فعلا بای.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 20:15  توسط ANGEREMINOO  | 

تنهایی تو میبد

سلام...

منو علی صدا می کنن.الان میبدم و هومن ۳ روزه که رفته تهران.پس فردا هم بر میگرده.منم فرداش میرم.من مجبور شدم بخاطر یه درس ۱ واحدی و لج بازی و بی برنامگی استادها اینجا بمونم و هومن تنهایی بره تهران.خیلی حالم گرفته شد.منم بعد از ظهر ها میرم مغازه ی علی آقا بستنی می خورم.یکم خرید میی کنم و بر میگردم خونه.دانشجو های وروودی جدید رو تو خیابون می بینم یاد خودم میوفتم....۲ سال پیش.....چقدر زود گذشت.فعلا تا بعد.....یا حق...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 18:57  توسط علی  | 

پسر پلی استیشن 2 چه حالی میده !!!

اونطور که قبلا پیش بینی کرده بودم دیروز صبح ساعت ۱ ظهر از خواب پا شدیم.  (بعد میگن چرا مملکت پیشرفت نمی کنه؟؟؟  خوب همین چیزاست دیگه!!!) ناهار رو بازم ساعت ۴ خوردیم.بعدش با علی شروع کردیم فیلم اشکان رو بسازیم.فیلم خیلی خوبی شد.از همینجا این فیلم رو تقدیم می کنم به اشکان جون و بعدا حتما برای دانلود تو وب سایت آه آنلاین میزارمش.غروب هم با علی پلی استیشن بازی کردیم.خیلی بازی GTA حال داد.هی می رفتیم بالای برج EMPIER STATE و بعدش هم با چتر و موتور و دوچرخه می پریدیم پایین. کلی خندیدیم.شب هم بیرون نرفتیم.مثلا می خواستیم زود بخوابیم که صبح زود علی بره دانشگاه.علی که ۱ شب به زور خوابید و من هم با این که می خواستم ۱ بخوابم تا ساعت ۴ صبح خوابم نمی برد.صبح ساعت ۱۰ پاشدیم رفتیم دانشگاه یه سر زدیم.علی که کلاس داشت رفت که به کلاسش برسه و منم چون کلاس نداشتم رفتم سایت دانشگاه که به اینترنتم برسم.ساعت ۵/۱۲ هم اومدیم خونه که ناهار بخوریم.ناهار پولو بود با خورشت قیمه (البته با تشکر از شرکت سیبون).ناهار رو که خوردیم و شروع کردیم بازم طراحی برای وب سایت.الان هم علی داره پلی استیشن بازی می کنه.بعدش می خواهیم شام بریم بیرون تو رستوران هتل ناصر بخوریم.کلا داره بهمون خوش می گذره.سه شنبه هم که قراره بریم تهران...فعلا بای تا بعدا...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 19:30  توسط ANGEREMINOO  | 

سلام :

این اولین پست این وبلاگ هستش.تو این وبلاگ من و علی سعی می کنیم خاطرات روزانه خودمون رو از یک سرزمین کویری به نام میبد بنویسیم.البته از مطالب دیگر هم خواهیم نوشت...شاید روزی با خواندن دوباره اینها خاطرات خوش گذشته زنده شود.

 

الان که ساعت ۵/۲ هستش من دارم تو اینترنت می چرخم و علی هم داره پلی استیشن ۲ بازی می کنه.امروز(البته منظورم ۱۳ مهر هستش) صبح زود کله سحر ساعت ۱۲ از خواب پا شدیم.  قرار بود علی ناهار خورشت فسنجون درست کنه که درست کرد و انصافا هم خوشمزه بود.اما ناهار رو ما ساعت ۵/۴ خوردیم.بعد از ناهار با علی نشستیم سر طراحی لوگو برای خودمون و وب سایتی که قرار است راه اندازی شود ودر آن وب سایت از خاطرات قبل تر و زمانی که اشکان (FLIGHT) نیز با ما بود مطالبی می گزاریم.تا ساعت ۹ شب مشغول بودیم که بعدش رفتیم بیرون بستنی خوردیم و شام رو هم از ساندویچ های میبد نوش جان کردیم.حدود ۵/۱۰ شب اومدیم خونه و این وبلاگ رو با علی راه اندازی کردیم.قرار بود مثلا امشب زود بخوابیم که صبح زود بیدار بشیم.اما با این وضعیت فکر نکنم از ۴ زودتر خوابمون ببره که بازم باید صبح کله سحر بیدار بشیم .فعلا تا فردا (ببخشید منظورم امروز بود).......

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 2:46  توسط ANGEREMINOO  |